مهدیهمهدیه، تا این لحظه: 21 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 11 سال و 2 روز سن داره
مهسا خانوممهسا خانوم، تا این لحظه: 8 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

اقا زاده

چهل دو روزگی علیرضا

امروز در حالی چهل و دو روز علیرضا شد که پدر و مادرم به خونه و زندگی خود برگشتند یه جورایی بهشون عادت کرده بودیم صبح وقتی داشتند میرفتند بغض راه گلومو گرفته بود و نمیتوانسم درستی خداحافظی کنم و بلاخره باید میرفتند  ازت ممنونم مادر خوبم امروز خاله شوهرم بنده خدا از ولایت اومدند اینجا  وفعلا مهمان داریم . وقتی علیرضا هفت روزه بوده مهمان داشتیم تا هنوز که ادامه دارد ببینم نفر بعدی کی نوبت بگیره . پناه بر خدا   مهمان حبیب خداست     ...
26 خرداد 1392

شناسنامه دار شدن

الان رفتم تو  نی نی وبلاگ دیدم یکی عکس شناسنامه از بچه شو گذاشته یهو یادم اومد چرا من از شناسنامه دار شدن علیرضا چیزی ننوشتم از  روزای اخر دوران بارداری پدر خانواده تصمیم گرفت که شناسنامه شاه پسر را شهر خودمون بگیره خلاصه  با پست فرستاد برای پدر شوهرم و اونم زحمت کشید  و رفت برای علیرضا شناسنامه گرفت و بعد چند روز هم که اومدند دیدن علیرضا با خودش اوردش الان محل تولد علیرضا یکی از شهرهای کرمانه و محل صدور شناسنامه یکی از شهر های بوشهر ...
25 خرداد 1392

چهل روزگی علیرضا

دیروز علیرضام چهل روزش تموم شد تو این چهل روز تمام اون خستگی های دوران بارداری را فراموش کردم از بس با داشتن این پسره  بهم خوش میگذره  ماشا الله هر کی میبینش  میگه خیلی تغییر کرده ولی هنوز برامون نمیخنده که همگی دلمون براش غش بره یادم رفته که دخترم چند روزگی میخندید ولی روزی 100بار براش اغو( نمیدونم معادل فارسیش چیه) میکنیم شاید بخنده ولی  انگار هنوز زوده  خوابش قبلا بهتر بود ولی این روزا  خوابش  کمتر شده . امروز اومدم کردمش تو قنداق فرنگی میگم شاید دست و پاش کمتر نکون بخوره و دیرتر بیدار شه راستی تو چهل روزگیش  تو انتخابات  شرکت کرد و رای مامانش را انداخت به صندوق ...
25 خرداد 1392

سی دو روزگی

تو یک ماهگی نوبت بهداشت داشتی دبروز بردمت وزن و قدت را انجام داد  وزنت شده بود 5500 ماشالله و قدت 56 . هر کسی از فامیل و دوست اشنا که ندیده بودنت و میپرسیدند که بزرگ شده یا نه ؟ من میگفتم خودمون که نمیدونیم باید شما ها ببینید تا تشخیص بدید ولی با قد و وزن دیروزت خوشحال شدم و گفتم پس حسابی بزرگتر شدی یکماهه بودی که اولین سفرت را رفتی شاید نشه بگی سفر ولی... دایی مصطفی با دوتا زنش اومدن خونمون و برای اینکه تو خونه نباشیم و حوصلمون سر نره  عصر رفتیم یه امامزاده ای نزدیک ولایت و شب را همانجا موندیم تا عصرش اینم عکس..... وقتی سه روزه بودی ختنه شدی و اینم ....   اینم عکس همون سفری که گفتم در یکماهگی ب...
17 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اقا زاده می باشد