مهدیهمهدیه، تا این لحظه: 23 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره
علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره
مهسا خانوممهسا خانوم، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

اقا زاده

پسرم خودش غذا میخوره

دیگه علیرضام بزرگ شده تا میگیم علیرضا ابجی اومد به ایفون نگاه میکنه  میدونه صبح تا ظهر که ابجی نیست با ایفون زدن میاد خونه و چقد دلبری میکنه وقتی ظهر صدای ایفون را میشنوه   توپ را هم میشناسه تا میگیم کو توپش یا بهش نگاه میکنه یا میره طرفش چند وقتیست کامل میتونه بگه بابا ای رو زگار زحمتش با ماست اونوقت اولین کلمه ای که یاد میگیرن باباست قبلا موقع غذا خوردن با چشماش دلمون را میسوزاند از بس نگاه میکرد الان علاوه بر دلمون گوشمان را هم کر کرده از بس جیغ میکشه و غذا میخواد کم پیش میاد جمعه یا تعطیلی نهار را تو خونه بخوریم غذا را برمیداریم میریم به دل کوه وبیابون دیروز هم طب...
23 دی 1392

راز راز گل نرگس

شایدچهارپنج سالی بود که زندگی مشترکشون را با عشق شروع کرده بودند و زندگی ارومی داشتند تا اینکه یه بچه هم به زندگیشون اضافه شد که زندگی را براشون شیرینتر کرد  اما چند مدتی بود به مرد خونه مشکوک شده بود ولی نه شاید اشتباه میکرد تا اینکه..... پنجشنبه مهمان داشتیم و اقای همسر قبل از رسیدن مهمان اومدن خونه با یه دسته گل زیبای نرگس پرسیدم اینهمه گل نرگس کجا بوده ؟ که در همین حین مهمان ها رسیدند و سوال من بیجواب موند همون لحظه اول بوی خوش نرگس فضای خونه را پر کرد خانم مهمان پرسید : اینهمه نرگس کجا بوده ؟ که اقا گفتند یه ماشین تو خیابون میفروخته صد هزار و من پنجاه هزار ازش خریدم ما باورمون شد ولی بعد چند دقیقه گفتند ن...
23 دی 1392

کیکی جدید

این بار تصمیم گرفتم کیک یزدی درست کنم و اینم شد ....   هم شکلش هم مزه اش خوب بود به قولی از خیلی کیک های یزدی بیرونی بهتر بود   ...
20 دی 1392

راز گل نرگس

این دسته گل زیبای نرگس  یه راز غم انگیز تو دلش داره که تا دو سه روزه دیگه داستانشو مینویسم شاید غم انگیز باشه ولی جالبه ببینم تا من داستانشو نذاشتم میتونید حدسی در این مورد بزنید ...
20 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اقا زاده می باشد